من کشیدم تو کشیدی. تسلیم ناپذیر بودیم ما.
بازی قدرت راه انداخته بودیم ما.
چه شد؟ که برد؟
آخر معلوم نشد.
عاشق طنابکشی بودیم ما.
من کشیدم تو کشیدی. تسلیم ناپذیر بودیم ما.
بازی قدرت راه انداخته بودیم ما.
چه شد؟ که برد؟
آخر معلوم نشد.
عاشق طنابکشی بودیم ما.
2 دیدگاه روشن طنابکشی
به یه مورد خیلی مهم اشاره کردی. به شکست انسان در شناخت خود و سردرگمی که در طی هزاران در آن غوطه خورده است.
به اینکه آیا اصلا امیدی برای انسان برای بازشناسی خود و اصلاح ضعفهای شناختیاش است؟
وقتی از کاپیتالیسم، فمینیسم، دموکراسی، فاشیسم مذهبی، سوسیالیسم، مارکسیسم و … صحبت میکنیم. همگی سردرگمی انسان برای پیدا کردن خود در بین هجمهی ناشناختهها را میرسانند.
معنا چیست؟ راه درست چیست؟ اصلا چگونه باید زندگی کرد؟
اصطلاح «بازی قدرت» را شاید اولین بار داروین به تفصیل علت و معلول برایشان چیده باشد اما به چه اندازه میتوانیم تقصیر را گردن یکدیگر بیندازیم برای شکستها و کمبودهایمان.
به نظر میرسد انسان در تکاپوی همیشگی کشاکش ضعفها و سوالهایش خواهد ماند.
شاید دلیل آمدن ما همین پرسیدن و فهمیدن و رشد باشد. همانگون که نظریه تکامل به آن اشاره میکند. به فرگشت انسان در طی چندین هزار سال.
ممنون از تحلیل قشنگت و نگاه عمیقی که به این شعر داشتی😊من فکرمیکنم زندگی همیشه جنبههای غیرقابل پیشبینی خودشو داره و همین باعث میشه ما هم ابعاد دیگه خودمونو نشون بدیم که شاید برای خودمون هم ناآشنا باشه. به قول نیچه:« چیزی که مارو نکشه قوی ترمون میکنه.» شاید همین کشمکشهای درونی بجای نابودی باعث رشد و پیشرفت انسان بشه همانطور که خودت در آخر کامنت اشاره کردی.👌
این شعر درواقع سفر درونیای بود پراز ابهام و تردید اما در عین حال، امیدوار برای یافتن پاسخ.✨