شاید یک روزی رویایی شوم در خواب هایت، ذهن مشغولیای در بیداریها.
شاید یک روزی زنی شوم با چمدان، نشسته در ایستگاه، آماده برای همسفر شدن با تو.
زنی که میخندد، زنی که میخنداندت.
شاید یک روزی این آتیش بازی را بس کنم . با خودم، با تو، با دنیا.
مگر غیر از این است که سرنوشتهای گره خوردمان روزی دوباره به هم میرسد…؟
میرسد؟
دیگر سپر انکارم ترک خورده است.
زخم خورده، به سنگرم پناه میبرم.
سنگری که معماریاش هنر دست توست.
دیگر قفسه سینهام درد نمیکند.
دست که میگذارم، پر از خالیست… .
مثل اینکه جایش گذاشتم.
شاید باید زودتر عقبنشینی میکردم.
شاید یک روزی… .
شاید یک… .
شاید … .
2 دیدگاه روشن شاید یک روزی …
وقتی کلمه «زن» را دیدم. اولین پرسشی که به ذهنم خطور کرد این بود: «چرا از کلمه خانم استفاده نکرده است؟»
اصلا فرق این دو تا کلمه دقیقا چیست؟
«دیگر سپر انکارم ترک خورده است» این جمله را خیلی دوست داشتم به علاوه این جمله: «شاید یک روزی رویایی شوم در خوابهایت، ذهنمشغولیای در بیداریها»
نویسنده این شعر دلش یکجایی گیر است اما با خودش و طرف مقابل هنوز روراست نشده.
با اینکه خود شعر شاید این موضوع را به طور واضح بیان نکند اما جریان تداعی کلماتی که شعر را پدید آورده چنین طعمی را در آخر در دهان من ساخت.
(لحن اعتراضی) نویسنده شعر با خودت روراست شو. انتخابهات را بالا و پایین کن و آنچه که تو را محدود و سر به زیر نگاه داشته کنار بزن.
چون شاید و یا به احتمال زیاد آنچه که در دلت نگه داشتی بعدها، یا شاید هم خیلی بعدها و یا شاید هم نه، به حسرت بزرگی بدل شود.
چه سوال جالبی پرسیدی! الان که دارم بهش فکر میکنم «زن» از نظر من فرد قدرتمندتری نسبت به خانم هست. چون «خانوم بودن» در چارچوب هنجارهای اجتماعی تعریف میشه.
چقدر خوب که جملاتی که دوست داشتی رو بهم گفتی✨ قبول دارم که شعر این حس دوراهی را منتقل میکنه ولی از طرفی میتونه این امکان رو به خواننده بده تا خودش رو جای طرف مقابل بذاره و ببینه اگر در اون شرایط بود چه تصمیمی میگرفت؟ البته تکرار کلمه «شاید…» میتونه نشان دهنده ناامیدی باشه، یا شاید امیدواری؟
و ممنون از توصیههای پایانی. حتما درنظر میگیرم.😁